................................................... نباشم بدین محضر اندر ، گواه ، نه هرگز ، براندیشم از پادشاه ، . . . (سخن کاوه آهنگر در محضر ضحاک)
۱۳۹۸ خرداد ۲۴, جمعه
۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه
سفسطه بنیادی مدعیان برقراری حکومتهای دینی مذهبی
سفسطه بنیادی مدعیان چیست ؟
اصلی ترین و بنیادی ترین سفسطه و ترفندی که مدعیان برقراری و استقرار حکومت دینی به کار می برند و ترویج می کنند و از آن بهره می گیرند : جابجا گرفتن ادعا با اصل است .
ذهن مردم عامی که لشکر مردگان متحرک و بازوی سرکوب سایر اقشار را تشکیل می دهند قادر به تشخیص و تفاوت بین " ادعا و اصل " نمی باشد .
بدین ترتیب با جابجا گرفتن "ادعای حاضر" با همه خوبی هایی که در ذهن شان , فرهنگ و عرف شان به دین نسبت داده اند , مدعی فعلی را و ادعای وی را با همه آن خوبی هایی که برای دین و مذهب خاص در ذهن شان قائل هستند جابجا می گیرند و خود را دربست تسلیم آن ادعا می نمایند .
نهادهای حاکمیت مدعی دین نیز به خودی خود چنین جابجا گرفتنی mistake را ترویج می کنند .
صدور حکم " محاربه با خدا " ! ( جنگ با خدا ! ) برای کسی که در اعتراض یا حتی "در حال جنگ" با "مدعی حکومت دینی" می باشد نمونه چنین ترویج و تعمد در نادیده گرفتن این تفاوت می باشد .
این
چنین است که جهانگشایان , گردنه بند ها , قلدر ها , زورگیرها , چپاولگران
در قالب مدعیان دینی و مذهبی همواره بر دیگر مردمان , بر انسان های مولد و
تمدن ساز , تولید کننده ثروت , تاخته و ثروت تولید شده را از چنگ آن ها به
در آورده اند .
از سرزمین
های حاصلخیز ایران گرفته تا تاکستان های اسپانیا , و از سرزمین اشغال شده
توسط مدعیان دین موسی در آن سوی رود اردن تا قسطنطنیه , از نیل تا فُرات و از فُرات تا نیل ! .
از
مدعیان دینی و مذهبی که حکومت های شناخته شده به نام امویان , عباسیان ,
علویان و ... را تشکیل داده اند گرفته تا حکومت های تشکیل شده توسط
جنگجویان صلیبی یا یهودی و مانند آن ها .
همگی برای لشگرکشی و دیگرکُشی نیاز به این جابجا گرفتن داشته اند , از سطان محمد فاتح تا شاه عباس صفوی , و حتی امپراتوران روم .
نه تنها مدعیان و مردم عامی , بلکه مخالفان مدعیان نیز در دام این جابجا گرفتن اسیر می شوند , مخالف و معترضی که در بند مدعیان و سلطه جویان استقرار حکومت دلخواه خود با کاربرد این سفسطه گرفتار آمده ممکن است به اشتباه خودِ مفهوم را مورد حمله قرار دهد .
در حالی که یک مفهوم , یک نام , یک علاقه و باور در جهان بیرون از ذهن هیچ نقشی ندارد بلکه انسان هایی که با بهره برداری از این راهکارها و باورها دیگران را به سلطه در می آورند در عالم واقع وجود دارند , یعنی همان مدعیان .
هر باور , هر عقیده , هر علاقه و تمایل می تواند بدین منظور مورد استفاده قرار گیرد از دین و مذهب گرفته تا حقوق بشر , حتی دموکراسی و ناسیونالیسم ایرانی , برای پیشگیری از چنین رخدادی لازم است سازوکارهای پاسخگویی مدعیان که همان امکان مورد پرسش قرار دادن حاکمان و نهادها باشد در جامعه مدنی استقرار یابد و همه مردم در آن مشارکت داشته باشند .
آزادی بیان خط قرمزی است که هیچ گاه نبایستی اجازه عبور از آن به هیچ مدعی و سیاستمداری داده شود .
نه تنها مدعیان و مردم عامی , بلکه مخالفان مدعیان نیز در دام این جابجا گرفتن اسیر می شوند , مخالف و معترضی که در بند مدعیان و سلطه جویان استقرار حکومت دلخواه خود با کاربرد این سفسطه گرفتار آمده ممکن است به اشتباه خودِ مفهوم را مورد حمله قرار دهد .
در حالی که یک مفهوم , یک نام , یک علاقه و باور در جهان بیرون از ذهن هیچ نقشی ندارد بلکه انسان هایی که با بهره برداری از این راهکارها و باورها دیگران را به سلطه در می آورند در عالم واقع وجود دارند , یعنی همان مدعیان .
هر باور , هر عقیده , هر علاقه و تمایل می تواند بدین منظور مورد استفاده قرار گیرد از دین و مذهب گرفته تا حقوق بشر , حتی دموکراسی و ناسیونالیسم ایرانی , برای پیشگیری از چنین رخدادی لازم است سازوکارهای پاسخگویی مدعیان که همان امکان مورد پرسش قرار دادن حاکمان و نهادها باشد در جامعه مدنی استقرار یابد و همه مردم در آن مشارکت داشته باشند .
آزادی بیان خط قرمزی است که هیچ گاه نبایستی اجازه عبور از آن به هیچ مدعی و سیاستمداری داده شود .
۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۰, سهشنبه
هرگز نمیرد آنکه مرده است !؟
هرگز نمیرد , آن که مرده است !؟
بله , این عبارت معروف و
به حساب {شبه} فرهنگ ما "عرفانی" که دست بر قضا از یک سریال خارجی سر
درآورده است , سریالی که در نگاه اول به نظر نمی رسد ارتباطی با شیوه تفکر و
زندگی ما داشته باشد . اما در واقع مضامین و الگوهای نمایش داده شده در
سریال از آن جایی که به زندگی مردمان در دوران های اولیه زندگی شهرنشینی و
مدنیت می پردازد , دورانی که زور بازو و زورگیری تنها مکانیزم انتقال قدرت
سیاسی اجتماعی بوده است , کاملا قابل تطبیق بر عناصر فرهنگی ما می باشد .
مفاهیمی
مانند دیوار یخی , سپاه مردگان , شاه شب , کلاغ سه چشم , پیشگویی ها ,
شانس , خداوند نور , تخت آهنین , گنبد , پادشاه جوان , رهبران مذهبی رقیب
رهبران سیاسی , مردمان صحرانشین بدوی , نیروهای نظامی خارجی , انحصار دانش ,
امتناع تفکر , اژدها و هیولا , برخاستن مجدد و چند باره مردگان , ترس از
مرگ , بازگشت از مرگ , قداست و نیروی جادویی آتش , تفکر جادویی , قربانی
ساختن انسان ها , و بسیاری مفاهیم دیگر که یکایک با مفاهیم روانشناختی و
جامعه شناختی ما همخوانی دارد .
عبارت
"هرگز نمیرد آن که مرده است" ! , اصلی است که هر چند نانوشته اما در
تمامی زندگی روزمره ما جریان دارد , بارها در این سریال با عباراتی از این
قبیل روبرو می شویم که : بزرگترین دشمن ما مرگ است و رهایی از مرگ ناشدنی
است به دلیل خصوصیت مکانیکی و خشونت روابط اجتماعی هر یک از فعالیت های
اجتماعی مرگ آلود و هراس آور می باشد بنابراین انسان ها ترجیح می دهند بجای
روبرو شدن با مسائل و شناخت و حل آن ها از راهکارهای درگذشتگان و مردگان
در این ارتباط استفاده کنند .
نه
این که از تجارب مردگان بهره بگیرند بلکه بجای خود درگذشتگان زندگی کنند و
آن ها را در زندگی روزمره خود مشارکت دهند , زیرا "مردگان دیگر نخواهند
مُرد" و نسل های متمادی خواهند زیست , عمر مردگان و سالیانی که آن ها بین
زندگان زیسته اند و خواهند زیست از عمر هر انسان زنده ای افزون تر می باشد و
امید به زندگی مرده بین مردمان بیش از امید به زندگانی در طول دوران حیات
بین زندگان می باشد .
ادامه دارد ...
۱۳۹۸ اردیبهشت ۶, جمعه
پرویز دستمالچی : آنچه می ماند
آنچه می ماند
پرویز دستمالچی
پیروان حکومت
دینی دو نسل (شاید هم سه نسل)، چهل سال، فرصت داشتند تا جامعه نمونه دینی خود را
بسازند، و ساختند، و نمونه، اما نمونه ای سراپا منفی. از اقتصاد تا سیستم بانکداری
اسلامی جز خرابه ای بیش نماند. روحانیانش که قرار بود "روحانی" بمانند و به مال و
قدرت و ثروت دنیایی چشم نداشته باشند، دزد و فاسد و جنایتکار و تبهکار حرفه ای شدند
که برای کسب قدرت و انباشت هر چه بیشتر ثروت از هر مرز انسانی، اخلاقی یا قانونی
عبور کردند، همگی به نام اسلام، اما برای جیب و اقتدار خود. هر کس بیشتر جنایت کرد،
بالاتر رفت، نگاه کنید (برای نمونه) به پیشینه رئیس قوه قضایی امروزش، ابراهیم
رئیسی. در این نظم "الهی" نه از حقوق بشر خبری است نه از حقوق شهروندی، نه از آزادی
نه از دمکراسی و کرامت انسانی، اما سراسر پر است از تبعیض و نابرابری، فساد، ریا،
فحشا، اختلاس، دزدی های چندمیلیاردی، سنگسار، قصاص، بریدن دست و پا.
آنان که به
دنبال انقلاب اسلامی رفتند، ندیدند که با "رای" خود، با انقلاب اسلامی، آزادانه به
نظم تامگرایی رای می دهند که در آینده ای نه چندان دور تسمه از گرده آنها خواهد
کشید و این اولین بار در تاریخ نبود که چنین اتفاقی می افتاد. ملت آلمان، در سال
1932، با رای خود نازیسم را بر سر کار آورد و در آن زمان رای دهندگان هنوز نمی
دانستند که این رژیم بعدا ملت را به خاک و خون خواهد کشید. یکی با اراده و خواست
آزاد خود رای به نظمی استالینی (چکسلواکی 1946)، دیگری به فاشیسم، سومی به نازیسم و
چهارمی به حکومت دینی، به ولایت فقیه داد. چرا؟ چون درست فکر نکردند و استبداد را
تنها در فرد خلاصه کردند. منطق نظم دمکراتیک در ساختن انسان نوین به عنوان انسان
های "اکمل" نیست، بل در ساختن ساختار و مناسباتی است که در آن از زیان های انسان
"غیراکمل" (که شامل همه شهروندان می شود) پیشگیری کند. انسان "اسلامی" واقعا موجود
همین هایی است که از ج.ا تا طالبان و القاعده و... می بینیم. منطق نظم دمکراتیک، در
ساختار دمکراتیک آن است تا کسی نتواند خودسری کند، تا حکومتگران بنابر اراده ملت و
با آراء آنها در یک انتخابات دمکراتیک، آزاد و سالم بیایند و بروند، بدون خشونت و
خونریزی. منطق نظم دمکراتیک در حقوق بشر برای همه است.
قدرت "فاکت"
ها، واقعیات موجود بیرون از ذهن، قوی تر از تمام ناراستگویی ها و رجزخوانی ها است.
از میان رفتن زیر ساختارها، جاده ها، پل ها، سدها و... و ناتوانی در مدیریت بحران
سیل نشان داد که این خانه پوشالی و بر روی ماسه و شن بنا شده است. تاثیر این سیل
ویرانگر، از جنبه روانی بر روی مردم، همچون تاثیر فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل بر
روی ملت اتحاد جماهیر شوروی است: فساد و ناتوانی نظام و فروپاشی قدرقدرتی حاکمان در
ذهنیت مردم. در ج.ا. مردم به چشم می بینند که نه آلله، نه خاک پاک کربلا، نه امام
زمان و نه نمایندگان خودخوانده او نمی توانند کاری کنند. آنچه می تواند کاری کند،
علم و خرد است که اینها همگی بی بهره از آنند. در حکومت دینی، در ولایت فقیه، دروغ
و ریا و ناتوانی در اداره امور عمومی نهادینه و نهفته در سیستم است به گونه ای که
بیان حقیقت همواره دشنه ای می شود به قلب نظام. حکومتی که می خواهد با آمریکا و
اسرائیل و... بجنگد، با یک سیل تمام زیرساختارهایش از میان می رود و ناتوان و
درمانده از مدیریت و کمک رسانی به ملت، به نیروهای شبه نظامی تروریستی که معلوم
نیست کیستند اجازه می دهد وارد خاک ایران شوند و به سیل زدگان "کمک" کنند. به سیل
زدگان یا حاکمان؟ پس نیروهای نظامی و انتظامی و شبه نظامی و هلال احمر و سپاه و
بسیج و جهاد سازندگی و ج.ا... کجا هستند، چه می کنند و چرا نمی توانند یا نمی
خواهند کمک کنند؟ مگر سیل زدگان به غیر نان و آب و دارو و چادر برای زندگی چه
خواسته اند که حکومت "امام زمان" مستاصل مانده است؟
سپاه
پاسداران انقلاب اسلامی ایران که ابزار اساسی حفظ و تحکیم قدرت ولایت فقیهیان، یک
نظم تامگرای ارتجاعی است، همواره در تمام دوران حیات خود هم سرکوبگر آزادی و
آزادیخواهان و دمکراسی در ایران بوده است و هم رد پای آن را در قتل دگراندیشان در
درون و بیرون می توان به راحتی مشاهده کرد. (مثال) علی وکیلی راد و محمد آزادی،
قاتلان شاپور بختیار و سروش کتیبه، هر دو، بنابر اسناد و مدارک ارائه شده به
دادگاه، از افسران عالی رتبه واحد قدس سپاه پاسداران بوده اند. یا محمد جعفری
صحرارودی و حاج غفور درجزی (امیر منصور بزرگیان اصل) و همچنین مصطفی مصطفوی (معروف
به مصطفی تاریخ به دلیل تسلط او به تاریخ کردستان)، قاتلان عبدالرحمان قاسملو و
یاران در حین مذاکره در وین، هر سه از افسران عالی رتبه سپاه بوده اند. اینکه سپاه
بنابر گفته های فرمانده اش، محمد جعفری، 200 هزار شیعه پیروان حکومت دینی ایران را
تعلیم ایدئولوژٰیک- نظامی داده است و آنها را تامین مالی کند، عملا اعلام جنگ به
تمام کشورهایی است که این نیروها در آنجا حضور دارند. اگر این شبه نظامیان شیعه زیر
فرماندهی سپاه نیروهای خودسر تروریستی نیستند، پس چه هستند؟ سپاه در کنار جنایتکاری
چون اسد، که دستش به خون حدود پانصد هزار سوری آغشته است، از جمله به خون هزاران
نفر از نیروهای دمکرات و آزادیخواه سوریه، به خرج ملت ایران، در این جنگ و جنایت
سهیم بوده است. در نظامهای دمکراتیک، نظامیان را نمایندگان منتخب ملت در پارلمان
کنترل می کنند، در ج.ا. سپاه برای همه تعیین تکلیف می کند و مخالفان را سر می برد.
سپاه نه نماینده مردم، که ابزار ولایت فقیهیان برای حکومت بر مردم، سرکوب آنها و
برای ولایت گشایی یک حکومت دینی مرتجع است.
اینکه سپاه
کارهای "خوب" هم کرده است، خب، کرده باشد. مگر سیاه جامگان فاشیست در ایتالیا، در
ضمن حمایت از فاشیسم و سرکوب تمام آزادیخواهان کاری های "خوب" نکردند، مگر از میهن
دفاع نکردند؟ کارهای "خوب" آنها هیچ تاثیری در ماهیت ضد آزادیخواهانه آنها ندارد.
در آلمان نازی هم چنین بود. نیروهای اس اس هم در حین سرکوب مخالفان و آزادیخواهان،
برای کشور (برای نازیسم) کارهای "خوب" انجام می دادند. اما نباید فراموش کرد که
آنها همگی خدمتگذاران نظام هایی بودند که جنایتکاراند و ملت های خود را به خاک و
خون کشاندند. نتیجه اعمال چنین نیروهایی نه صلح و امنیت و رفاه برای این جوامع، که
فاجعه بود. اینکه ترامپ سپاه را وارد لیست تروریستی بکند، یا نکند، اینکه اوباما با
آنها مماشات کند یا نکند و... تغییری در ماهیت ارتجاعی و تروریستی این نهاد ضدمردمی
و ضدآزادی نمی دهد، نهادی که ابزار اصلی یک حکومت ارتجاعی دینی برای حفظ قدرت و
توهمات کشورگشایی اسلامی- شیعه- ولایت فقیهی است که در چهل سال گذشته عامل اصلی
سرکوب ها بوده است.
جمهوری
اسلامی از همان ابتدای تشکیل، آمریکا و اسرائیل، دو شیطان بزرگ و کوچک را، دشمن
اعلام کرد و در حرف و عمل هر چه در توان داشت در این راه بکار برد و همواره (تقریبا
هر هفته در نماز جمعه ها، با- یا بی مناسبت) اعلام می کند که قصد نابودی آنها را
دارد. اکنون این "دشمنان" تعارفات و زبان دیپلماتیک را کنار نهاده و شمشیر از رو
بسته اند و می خواهند به شکل "دشمن" عمل کنند، و می کنند. مگر شما می توانید به
دشمن بگوئید: چرا مثل دشمن عمل و از امکاناتت علیه من استفاده می کنی؟ خب، ج.ا. از
امکاناتش استفاده می کند و آمریکا هم از امکاناتش. تفاوت در این است که توان و
اعتبار "دشمنان" خودساخته ج.ا. از او بیشتر است. یعنی تحریم های آمریکا (چه ما
موافق باشیم یا مخالف، که اصولا هیچ تاثیری مثبت یا منفی بر روی اتخاذ چنین تصمیمات
و پیامدهایش نداریم) در هر صورت کمر می شکند و اقدامات ج.ا. تنها رجزخوانی است،
صرفا کلام، باد هوا است، شاید تنها برای ثبت در تاریخ باشد. و عکس العمل جهان
همواره چنین است که کنار این دو "شیطان" می ایستد و برای رجزخوانی های ج.ا. "تره"
هم خورد نمی کند. آمریکا بزرگترین قدرت اقتصادی، مالی، علمی و نظامی تاریخ است و
ج.ا. چه هست؟ هیچ! تولید ناخالص ملی آمریکا و اتحادیه اروپا با هم 50% کل تولید
ناخالص جهان و سهم روسیه تنها 1% است، آن هم نفت و گاز. از اتحادیه اروپا تا روسیه
و چین نیز همواره نشان داده اند که سر "بزنگاه" با دشمنان خودساخته ج.ا. رفته اند.
نگاه کنید به قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد در رابطه با سیاست های اتمی
ج.ا. یا در همین یکسال گذشته که هر بار اسرائیل به مواضع سپاه در سوریه حمله کرد،
اتحادیه اروپا و روسیه سکوت پیشه کردند و سرانجام برای اینکه خیال حاکمان کوته بین
و بی خرد ج.ا. را راحت کرده باشند، هر دو رسما اعلام کردند امنیت اسرائیل برای آنها
مقدم است. سیاست های ج.ا. تنها نمایش است، نمایشاتی که در درون نیز دیگر خریدار
ندارد و مردم از این سیاست های ایران برباد ده خسته شده اند. اما، آنچه از این
سیاست های کوته بینانه می ماند، هزینه های سنگین و میلیاردی برای ملت ما است. فقر و
بدبختی و بیکاری و ورشکستگی اقتصادی و سقوط ارزش پول ملی و... همه آثار شوم چنین
ماجراجویی هایی است که ملت را به خاک سیاه نشانده است.
اپوزیسون
آزادیخواه و دمکرات ایران، در درون و بیرون، باید استراتژی خود را بر اساس منافع
ملی تنظیم کند و نه سیاست های این یا آن کشور دوست یا دشمن جمهوری اسلامی. روشن است
که سیاست های هر کشوری بر اساس علایق و تضمین منافع آنها برنامه ریزی می شود. گرد و
خاک کردن های سیاسی و ناسزاگویی به آمریکا و اسرائیل گره ای از مشکلات ما نخواهد
گشود. نباید معلول را به جای علت نشاند. مشکل ما در سیاست های آمریکا نیست، در
سیاست های ایران ستیز و ضدمنافع ملی هیئت حاکمه جمهوری اسلامی است. اینکه ما موافق
سیاست های آمریکا باشیم یا مخالف، هیچ تاثیری بر ماهیت رژیم ارتجاعی و ضدمنافع ملی
ما ندارد. چه ما موافق با اقدامات آمریکا یا... باشیم، چه مخالف با این سیاست ها،
هیچ چیزی که وضع را مثبت تغییر دهد حاصل نخواهد شد. واقعیت موجود در خارج از ذهن و
توهمات ما ("فاکت"ها) این است که تحریم ها و سایر تدابیر (قراردادن سپاه در لیست
سازمانهای تروریستی یا...) همچنان ادامه خواهند داشت و هزینه آنها را ملت تا کنون
پرداخته است و در آینده نیز باید بپردازد، چرا؟ زیرا ما با حکومتی روبرو هستیم که
منطق کشورداری و سیاست در سده بیست را نمی فهمد، خارج از حوزه مناسبات بین المللی،
خارج از قانون وعرف جهانی عمل می کند، همچنانکه در درون نیز با توهمات اسلامی خود
جامعه را به ویرانی کشانده است. سایه جنگ (جنگ نعمت است، خمینی) در چهل سال گذشته
هرگز ما را رها نکرد، چرا؟ به دلیل سیاست های ج.ا.، یعنی تا زمانی که این سیاست ها
ادامه یابند، ما با چنین تدابیر و اقداماتی از سوی "دشمنان" روبرو خواهیم بود. و
چنین سیاست هایی در نهاد و در سیستم این نظم تامگرا است، نظمی که قرون وسطایی است.
ما هزینه هایی بسیار سنگین برای ماجراجویی های کسانی پرداخته ایم که اوج دانش آنها
همان رساله های عملیه و توضیح المسائل ها هستند و چهل سال دروغ و تزویر و خرافات
تحویل این ملت داده اند.
ما باید در
صلح و همزیستی مسالمت آمیز با جهان و همسایگان خود زندگی کنیم. به جغرافیای سیاسی
ایران نگاه کنید، اگر خطری استراتژیک برای ایران وجود دارد، نه آمریکا یا اروپا یا
اسرائیل، بل همسایگان شرقی با جمعیتی بیش از 300 میلیون نفر متعصب و گرسنه، و حکومت
هایی بی ثبات است. تصور کنید ناتو از افغانستان بیرون رود و حکومت بی ثبات پاکستان
سقوط کند، چه کسانی در آنجا قدرت خواهند گرفت؟ بنیادگرایان طالبان و القاعده و
داعش. در چنین حالتی دوستان ما چه کسانی خواهند بود؟ سیاست تنها بحث میان خوب و بد
نیست، ارائه راه حل واقع بینانه برای مشکلات واقعا موجود است. نتیجه چهل سال
"مبارزه" ج.ا. با آمریکا و اسرائیل چیست؟ آمریکا اکنون دور تا دور ایران نشسته است:
ازعراق تا آذربایجان، از ترکمنستان تا افغانستان و پاکستان و در خلیج فارس. و
اسرائیلی که دوست و یار ما در منطقه بود، اکنون با کشورهای اسلامی- عربی اتحادی
علیه ما درست کرده اند که هیچ کس خواب آن را هم نمی دید. و این اتحاد تنها به دلیل
سیاست های بی خردانه ج.ا. ممکن شد. اتحادیه اروپا دوست مشترک و استراتژیک آمریکا و
اسرائیل است و روسیه و چین هم همواره در لحظات تعیین کننده یا سکوت پیشه می کنند یا
با دیگران مشترکا علیه ج.ا. قطعنامه امضاء می کنند. سیاست های چهل ساله ج.ا.، ملت
ما را در جهان منزوی و خوار کرده است.
مشکل ایران
در این حکومت دینی است و تا زمانی که هست در بر روی همین پاشنه خواهد چرخید و
مخالفت خوانی های ما با سیاست های جهانی تنها برای تسکین روح است. آنچه برای ملت می
ماند پیامدهای سنگین و کمر شکن سیاست هایی است که در تهران اتخاذ می شوند. تا کنون
که چنین بوده.
۱۳۹۸ فروردین ۹, جمعه
آثار تملک "حقیقت" چیست ؟
برخورد دارایی گونه با مفاهیم غیر مادی مانند حقیقت , راستی , دانایی , ایمان و ... به چه نتایجی می انجامد ؟
برای تصرف در احوال دیگران , سلطه جویان ناگزیر هستند علاوه بر اشیاء مادی و تعاملات روزمره اجتماعی دارایی ها و مفاهیم دیگری را تصویرسازی کنند تا بتوانند از انسان ها سلب مالکیت کرده یا در احوال آن ها تصرف جبری داشته باشند .
سرمایه , کار , مالکیت ( تصرف ) , مفاهیمی هستند که در دنیای واقعی مابه ازاء دارند , یعنی مصداق فیزیکی برای خودشان دارند , دارنده آن ها می تواند با ارائه آن برای خودش در روابط اجتماعی حق ایجاد کند .
اما در کنار این موارد که همگی حتی در فقه نیز برای شان آثار و ترتیباتی معین شده است , مفاهیم دیگری نیز بسته به فرهنگ جامعه , در طول تاریخ , منشاء ایجاد حق کاذب قرار گرفته اند .
از حقیقت , حقانیت , دانایی , ایمان به خدا , نقش خدا در زندگی مردمان و رخداد حوادث , شانس و سرنوشت , و مانند این ها گرفته تا تاثیر منابع طبیعی مشاع مانند خورشید و باران در تولید , در این راهبرد مورد استفاده قرار گرفته اند .
به عنوان مثال به این بیت از سعدی توجه بفرمایید :
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند , تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
در زیر پاسخ هایی که به یکی از دوستان که مدعی بود پس از وصول و دستیابی به حقیقت دیگر نیازی ندارد تا حقیقتی را که تصور می کند به آن دست یافته است را با دیگران در میان بگذارد بلکه خودبخود روزی حقیقت آشکار خواهد شد ! ؟ را برای تان می گذارم :
دوست گرامی :
مگر مکانیسم دستیابی به حقیقت در انسان چیزی بیش از "تصور دستیابی به حقیقت" می باشد ! ؟
یعنی
ما آدم ها وقتی می گوییم به حقیقت دست یافته ایم در واقع داریم می گوییم
که "تصور می کنیم که به حقیقت دست یافته ایم" , نه چیز دیگر.
همچنین وقتی می گوییم اشتباه کردیم یعنی این که به این نتیجه , به این تصور رسیده ایم که اشتباه کرده ایم .
حقیقت یک شیء , یک وسیله , یک دارایی نیست که بتوان گفت در تملک من یا دیگری می باشد یا نمی باشد ! .
متاسفانه در گذشته با مفاهیمی از این دست به گونه نادرستی برخورد شده است به عنوان مثال به این بیت توجه بفرمایید :
معرفت دُرِّ گرانی است به هر کس ندهند
پر طاووس گران است به کرکس ندهند
انگار
که معرفت و دانایی نیز یک جور دارایی است و می تواند در مالکیت یکی باشد و
در مالکیت دیگری نباشد , این گونه تعامل با دانایی و معرفت و حقیقت در
نهایت به فاشیسم و دیکتاتوری و به بردگی گرفتن انسان ها انجامیده است مانند
این که به بهانه مومن ساختن مردمان ایران عده ای کشورگشا و زورگیر شمشیر
کشیده اند و مردمان را به اسارت گرفته اند , چرا ؟ : چون ایمان را نیز یک
دارایی فرض کرده اند که خودشان دارند ولی ایرانیان ندارند ! ؟
بنابراین به خودشان حق داده اند که بر ایرانیان فاقد "ایمان به یگانگی خدا" یورش برند !؟
افرادی که تصور می کنند به حقیقت رسیده اند , در واقع به "کفایت دلایل"
رسیده اند , بسته به فرهنگ و تفکر غالب در هر جامعه و هر طیف اجتماعی
مقداری دلایل و استدلال ها را برای پذیرش این که به حقیقت نایل گشته اند
کافی می دانند , بنابراین نیل به حقیقت هیچ گاه قطعی نیست
داعش سنی
همان قدر فکر می کند به حقیقت دست یافته اند که یک پیکارجوی شیعی یا مسیحی ,
همه این ها همین تصور را دارند , اما در واقع به کفایت دلایل رسیده اند نه
به حقیقت.
اگر فرد از طریق علمی و با آزمایش و تجربه به واقعیتی رسیده
باشد دیگر ابایی از در میان گذاشتن و اثبات آن به دیگران نخواهد داشت , اما
از آن جایی که بسته به موقعیت و فرهنگ و شرایط ترجیح می دهد تصور کند که
به حقیقت دست یافته است یا "ادعا کند که به حقیقت دست یافته است" بنابراین از
گفتگو در مورد آن نیز با بزرگمنشی هر چه تمام تر ! , پرهیز خواهد کرد.
یک راهب
مسیحی در صومعه , یک صوفی کنج زاویه , یک مرتاض زیر درخت , همه عمر ممکن
است تصور کنند به حقیقت دست یافته اند و آسیبی هم به دیگری نرسانند , اما
چنین تصوری اگر در هیئت حاکمه یا فرد یا گروه مسلط غالب شود , ناگزیر به
سرکوب و دیکتاتوری و فاشیسم منتهی خواهد شد و متاسفانه شده است.
۱۳۹۸ فروردین ۷, چهارشنبه
دلایل بی تفاوتی مردم نسبت به مسائل اجتماعی
دلایل عدم مشارکت مردم در مسائل سرنوشت ساز و همیاری اجتماعی :
1- سرکوب :
سرکوب و خفقان یکی از دلایل بی تفاوتی مردم نسبت به مسائل مشترک می باشد .
کسی که حق اظهار نظر در مسائل مشترک ندارد , طبیعتا انگیزه ای نیز برای دخالت موثر در مسائل اجتماعی نخواهد داشت.
وقتی هر گونه فعالیت اجتماعی فیزیکی یا فکری و انتقادی , اظهار نظر در مورد مسائل با سرکوب و ترس همراه می شود , انگیزه ای برای دخالت موثر در مسائل باقی نمی ماند .
برعکس , کسی که از گردش امور یا از عملکرد دیگران انتقاد می کند چنانچه خودش نیز در معرض قضاوت و انتقاد متقابل قرار داشته باشد ( برخلاف کسانی که از قدرت حاکمیتی و دولتی برای اختفای عملکرد یا سرکوب انتقاد برخوردارند ) سعی می کند که رفتار عاقلانه تر و غیر قابل انتقاد تری داشته باشد تا مبادا احساس خفت و خواری از مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفتن را تجربه کند .
2- مغشوش شدن مفاهیم مالکیت و حق آب و خاک :
از کسی می توان انتظار دخالت در حفظ مال مشاع و مشترک داشت که خود را در آن شریک بداند و حق شراکت اش به رسمیت شناخته شود .
تجسم کنید وقتی کسی تصور حفظ آب و خاک مشترک به ذهن اش خطور می کند یکباره با این مفهوم و عبارت روبرو می شود که "این جا مملکت امام زمان است" !
از آن جایی که وی خود را نماینده امام زمان نمی داند ! و از طرف دیگر فرقه ای و صنفی در کشور خود را نایب و جانشین و یا هموار کننده راه امام زمان معرفی می کنند و داعیه آن را دارند و حتی با این تصویر که وقتی امام زمان بیاید مخالفان آن ها را از دم تیغ خواهند گذراند دیگران را تهدید می کنند , روبرو می شود , طبیعی است که دیگر انگیزه ای برای دخالت در سرنوشت مشترک و آب و خاک مشترک برایش باقی نخواهد ماند .
3- تصور نابودی , بحران و جنگ :
یا تصور کنید بشنود که یکی از اعضای حاکمیت و صاحبان قدرت , از کسانی که نقش تعیین کننده و منحصر به فردی در مسائل کل کشور دارند , با صراحت اعلام می کند که : "اینجا کربلا خواهد شد" ! , از آن جایی که فرد برای خودش اراده ای در این حد تعیین کننده نمی تواند قائل باشد , بنابراین ترجیح می دهد هر چه زودتر گلیم خود را از این سامان که قرار است تبدیل به صحرای کربلا شود بیرون بکشد و ابتدا جایی برای خود و خانواده اش خارج از آن محدوده ای که قرار است کربلا شود ! فراهم کند و به گونه ای در ارتباط باشد که در سریع ترین زمان ممکن بتواند از این پهنه ای که قرار است تبدیل به کشتارگاه , بیابان , قتلگاه , کربلا ! , شود خود را بیرون بکشد و اگر هم ارتباطی با آن دارد از آن سوی مرز , از مکانی امن باشد .
یعنی سیاستی که بسیاری از دولتمردان , همراهان حکومت و هموطنان متمکن و نیز بسیاری هموطنان که پناهنده کشورهای دیگر شده اند , در پیش گرفته اند .
همچنین وقتی روش عملکرد برخی از حاکمان همین تصویر را در ذهن فرد القا می کند , مانند تصور : بی ترمز عمل کردن , آخرالزمانی فکر کردن حاکمان , رانندگی چشم بسته , بی کله و بدون فکر عمل کردن , پیچ آخر تاریخ ! , مضمون عبارت "یا همه عالم بگیریم یا بر عالم پی زنیم" ! , نابودی اسرائیل , محو اسرائیل , و مانند این ها .
- ... و صدها دلیل دیگر از این دست .
۱۳۹۷ اسفند ۲۴, جمعه
آسیب شناسی گفتمان "ایران گرایی"
گفتمان ایران گرایی آن گونه که تا کنون مطرح و پیگیری شده است می تواند عوارض (شاید) ناخواسته ای مانند عوارض زیر داشته باشد :
1- دوگانه شیخ و شه :
تقابل با فرهنگ شیخ در شاهنامه القای ناگزیر بودن پذیرش و تبعیت از دوگانه " شیخ و شه" را در اذهان مردمان داشته است .
یعنی این که لزوما یا بایستی اعراب و نمایندگان خلیفه ( شیخ , سید , آخوند , روحانی و ... ) در ایران حکومت کنند , یا شاهنشاهی با فر و جلال و جبروت , با گارد جاویدان , { که زر و یوز و باز اش ده و دو هزار باشد (فردوسی) } .
2- القای جبر اسارت :
توجیه ناگزیر بودن پذیرش سلطه دایم با توجیهاتی مانند هضم کردن فرهنگ دیگران در فرهنگ ایرانی و مانند این ها ... .
با جبرگرایی و سرنوشت گرایی غالب در شاهنامه .
در حالی که همان گونه که آرامش دوستدار در کتاب "شبه زبان , شبه فرهنگ" آورده است نسبتی میان زبان و فرهنگ امروزین جامعه ما با فرهنگ و زبان هخامنشیان وجود ندارد و ملغمه ای از آن چه در هزاران سال گذشته بر این سرزمین رفته است می باشد.
3- زمینه سازی نژادپرستی :
از همه مهمتر این که :
برساختن یک هویت نژادپرستانه جعلی , مبهم و غیرقابل ردیابی برای مردمان ,
آن ها را در برابر سیستم نژادپرستانه سازمان یافته نهادینه شده , دیگری که هویت بظاهر
قابل ردیابی و متصل و حتی ثبت شده در اوراق هویتی ! دارد بی دفاع می سازد .
...
این نوشته چند روز پس از پست مطلب به دستم رسید :
خواب ایرانیت
آرامش دوستدار
آنچه در زمانهی حاضر روی داده و میدهد از عوارض غلبهی جنبهای از اسلام «ایرانی» شده است. و ما که با چنین ضربهای از خواب ایرانیتمان پریدهایم، خود را با پدیدهای «نوظهور» روبهرو میبینیم، پس از چهارده قرن مسلمانی! به همین جهت گمان میکنیم که این پدیدهی نوظهور را با حربهی پیشینهی «تاریخی خودمان» میتوان و باید زد: با ایرانیت ناب یا با جنبهی ایرانی این پیشینهی اسلامی. غافل از اینکه این پدیدهی نوظهور چیزی جز یکی از جلوههای دیرپای ایرانیت اسلامی ما نیست و نوظهوریاش را از لگامگسیختگی انقلابی به سردمداری «روحانیت سلحشور» دارد. بنابراین وقتی در این بدخواب شدن و آشفتهحالی ناشی از آن از خود میپرسیم: چارهی نهایی این وضع را از کجا و چگونه باید یافت؟ پاسخ سهلانگار ما این است: در وهلهی اول و آخر از هرچه ایرانیست، چه پیش از اسلام و چه در اسلام! انگار که چنین چیزی نزد ما هست و اگر باشد آسان به چنگ میآید و اگر به چنگ آید مؤثر خواهد افتاد! از اینرو آنهایی که از این زمینلرزهی اعتقادی تکان و صدمه خوردهاند ـ و تعدادشان نباید کم باشد ـ بهامید یافتن پناهی برای دفاع از خود و حمله به «اسلام سلحشور»، یا به دورهی باستانی متوسل میشوند، یا به بزرگان فکر و ادب همین ایران اسلامی، یا به هر دو با هم. این دو به اصطلاح حربه برای زدن «دشمن» است، اما هیچیک کارگر نخواهد بود.
این نوشته چند روز پس از پست مطلب به دستم رسید :
خواب ایرانیت
آرامش دوستدار
آنچه در زمانهی حاضر روی داده و میدهد از عوارض غلبهی جنبهای از اسلام «ایرانی» شده است. و ما که با چنین ضربهای از خواب ایرانیتمان پریدهایم، خود را با پدیدهای «نوظهور» روبهرو میبینیم، پس از چهارده قرن مسلمانی! به همین جهت گمان میکنیم که این پدیدهی نوظهور را با حربهی پیشینهی «تاریخی خودمان» میتوان و باید زد: با ایرانیت ناب یا با جنبهی ایرانی این پیشینهی اسلامی. غافل از اینکه این پدیدهی نوظهور چیزی جز یکی از جلوههای دیرپای ایرانیت اسلامی ما نیست و نوظهوریاش را از لگامگسیختگی انقلابی به سردمداری «روحانیت سلحشور» دارد. بنابراین وقتی در این بدخواب شدن و آشفتهحالی ناشی از آن از خود میپرسیم: چارهی نهایی این وضع را از کجا و چگونه باید یافت؟ پاسخ سهلانگار ما این است: در وهلهی اول و آخر از هرچه ایرانیست، چه پیش از اسلام و چه در اسلام! انگار که چنین چیزی نزد ما هست و اگر باشد آسان به چنگ میآید و اگر به چنگ آید مؤثر خواهد افتاد! از اینرو آنهایی که از این زمینلرزهی اعتقادی تکان و صدمه خوردهاند ـ و تعدادشان نباید کم باشد ـ بهامید یافتن پناهی برای دفاع از خود و حمله به «اسلام سلحشور»، یا به دورهی باستانی متوسل میشوند، یا به بزرگان فکر و ادب همین ایران اسلامی، یا به هر دو با هم. این دو به اصطلاح حربه برای زدن «دشمن» است، اما هیچیک کارگر نخواهد بود.
دورهی
باستانی خود ذاتاً زمینهی مساعد برای کشت و پرورش دین اسلام بوده است، و
بزرگان فکر و ادب ما در زمین اسلامی شدهی چنین فرهنگی در عین حال
روییدهاند و رویانندهی آن بودهاند. طبعاً در روزگاری که با شبیخون
اسلامی خود ما را غافلگیر کرده، توسل به آنچه ایرانیست یا ایرانی
مینماید، خصوصاً وقتی که ما در نهب و غارت این شبیخون داریم از دست
میرویم، یک واکنش طبیعیست. اما این واکنش «طبیعی» نمیتواند در برابر آن
نیرویی مؤثر افتد که زمانی از برون بر ما تاخته و سپس ما را به دستیاری
خودمان به مرور از درون تسخیر و جذب کرده است. قرنهاست که ما طبیعت دیگری
جز این نیروی مجذوب نداریم. و اینک پس از گذشت این زمان دراز، فرهنگ ما در
همهی زمینهها آنچنان اسلامی شده است که ما حتا قادر نیستیم عناصر ایرانی
آن را در خود اسلامیمان بازشناسیم، تازه اگر قادر میشدیم، شرطش این بود
که شناسایی را با آن شوخی مجنونانه یکی نگیریم که ایران را زهدان دنیای
قدیم میپندارد و ما را زادگان و وارثان آن. و جز این، شناختن صرف این
عناصر چه کمکی به حل مشکلات فعلیشدهی ما میکند، مشکلاتی که در توفان
حوادث اخیر از درون خود ما برون ریختهاند؟ این مشکلات از بنیادی برمیآیند
که بدون آن حتا تصور این فرهنگ هزار و چهارسده سالهی «ایرانی» ممکن نیست.
این بنیاد، پیش از آنکه اسلام پا بهعرصهی وجود گذاشته باشد، در بدایت
خود ایرانی بوده است. به دو دلیل باید این بنیاد را شناخت. یکی آنکه وجهی
از آن به عنوان پندار دینی اساساً چهارده قرن ایرانیت اسلامی را ممکن کرده و
دیگر آنکه به عنوان الگویی که ما خود سازندهی آن بودهایم در اعماق این
قرون مدفون مانده است.
۱۳۹۷ اسفند ۲۳, پنجشنبه
راهکارهای منسوخ
راهکارهای در گذشتگان برای زندگان ! ؟
دوست عزیزی پست زیر را در یکی از شبکه
های اجتماعی گذاشته بود بنده هم کامنتی زیر آن اضافه کردم در راستای این
واقعیت که هیچ کس نمی تواند راهکاری برای همه افراد , همه دوران ها , همه
شرایط , ... بدهد .
بلکه در هر دوران بایستی با شناخت دقیق مسائل و بررسی و مقایسه و سایر راهکارهای علمی , راهکار مناسب را یافت و به آن متوسل شد :
۱۳۹۷ اسفند ۲۱, سهشنبه
ققنوس
چهل سال پیش , مشارکت در امور دینی و مذهبی و آنچه اصطلاحا "امور حسبی"
( مانند برداشتن و خاکسپاری جنازه میت , سرپرستی ایتام , ... ) خوانده می شود , برای هر فردی (چه اعتقادات دینی داشت یا نداشت ) , امر
پسندیده ای به حساب می آمد و همگان فارغ از این که دین سازمان یافته ( نه
دینی که در ذهن مردم است ! ) که به نوعی پشت این امور پنهان شده بود , ممکن
است بعدا به چه هیولای مردم خواری تبدیل شود , مشارکت در آن را وظیفه خود
می دانستند .
امروزه مشارکت در امور علمی همان وجهه عرفی و ملی را دارد .
از آن جایی که مسائل و یافته های علمی قدرت و مقبولیت خود را از آزمایش و تجربه پذیر بودن کسب می کنند یا بر اساس مشاهده شواهد و رخدادها به دست می آیند , مشارکت در یک پروژه علمی "خیر محض" محسوب می شود و نمی تواند متضمن فسادی مانند آنچه در بالا اشاره کردیم باشد , البته مشروط بر آن که مسائل به اشتراک گذاشته شوند و همگان بتوانند در مورد آن نظرات خود را ابراز نمایند , وگرنه دیکتاتوری و فاشیسم پرولتاریا نیز خود را پشتگرم به علم می دانست , اما علم دستوری بود , یعنی آنچه حاکمان علم می نامیدند .
امروزه مشارکت در امور علمی همان وجهه عرفی و ملی را دارد .
از آن جایی که مسائل و یافته های علمی قدرت و مقبولیت خود را از آزمایش و تجربه پذیر بودن کسب می کنند یا بر اساس مشاهده شواهد و رخدادها به دست می آیند , مشارکت در یک پروژه علمی "خیر محض" محسوب می شود و نمی تواند متضمن فسادی مانند آنچه در بالا اشاره کردیم باشد , البته مشروط بر آن که مسائل به اشتراک گذاشته شوند و همگان بتوانند در مورد آن نظرات خود را ابراز نمایند , وگرنه دیکتاتوری و فاشیسم پرولتاریا نیز خود را پشتگرم به علم می دانست , اما علم دستوری بود , یعنی آنچه حاکمان علم می نامیدند .
مانند
امروز که حکومت برخی محفوظات , منقولات و راهکارهای دوران برده داری را علم
می داند و به آن ها مدرک معادل نیز حتی اعطا می کند ! .
۱۳۹۷ اسفند ۱۷, جمعه
گفتمان انسان گرایی , چرا ؟
سایر گفتمان ها در واقع نَگُفتِمان هستند ! ؟
زیرا همان گونه که مشاهده می کنیم برای گفتگوی یکطرفه و نه پرسش و پاسخ , تحت عنوان موضع حق ! , از آن ها استفاده می شود و باعث نادیده گرفتن خواست سایر انسان ها و ترجیح منافع فرقه ای , یعنی "فاشیسم" , می گردد .
زیرا همان گونه که مشاهده می کنیم برای گفتگوی یکطرفه و نه پرسش و پاسخ , تحت عنوان موضع حق ! , از آن ها استفاده می شود و باعث نادیده گرفتن خواست سایر انسان ها و ترجیح منافع فرقه ای , یعنی "فاشیسم" , می گردد .
البته فاشیسم با شعار "رساندن انسان ها به مقام انسانیت" و یا توسعه و ترقی جغرافیایی و عظمت باستانی یا ملی , عظمت عقیدتی و فرهنگی , تمدن بزرگ ( خیلی بزرگ ! ) پیش می آید , برای این که مطمئن شویم بایستی قوانین حاکم بر روابط اجتماعی را بر اساس خواست تک تک افراد ساکن در یک واحد سیاسی تدوین و تصویب کنیم و از هر مدعی برنامه و زمان بندی رسیدن به اهداف ادعایی را طلب کنیم و نظارت مستمر داشته باشیم .
...
کسانی که حال و حوصله انسان شدن یا انسان سازی را ندارند , خرافات ,
تعصب , و عقاید عامه را , غرورهای کاذب آن ها را , دستاویز انگیزش آنها
برای هزینه دادن بخاطر به قدرت رسیدن خودشان یا در بهترین وضعیت برای یک
حرکت ملی و رهایی بخش می کنند , اما این راهبرد در نهایت به فاشیسم و
دیکتاتوری منجر می گردد .
اشتراک در:
پستها (Atom)

